تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
191
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
اشراف پيش او رفتند و در دعاى به او كوشش تمام به كار بردند . پس از آنكه سخنان
--> بقيّه را نيز خواهيم ديد ( بعضى از آنها پس از نقل وقايع يمن ذكر خواهد شد ) . اشتهار او به خردمندى و حكمت مسلّما به دلايل عملى مبتنى است . در نظر شرقيان متأخّر خسرو نمونهء عدالت بوده است و عنوان « الملك العادل » را دربارهء خسرو به پيغمبر اسلام نسبت مىدهند . اين اعتقاد بىدليل نيست منتهى عدالت يك پادشاه ايرانى در آن زمان عدالت مخصوص تغييرشكليافتهاى بوده است . در مغرب زمين خسرو را بيشتر به جهت علاقهء او به فلسفهها و اديان خارجى تحسين مىكردند ؛ شايد اين علاقه بيشتر از روى تظاهر و خودنمايى باشد امّا به هر حال از پادشاهى كه دين ملّى مملكت او از اغماض و تسامح بسيار دور بوده است مستحسن مىباشد ( مقايسه شود با گواهى يوحنّاى افسوسى ( 20 / 6 ) كه هرچند از حكم و داورى خالى است امّا از روى صداقت است ) . گفتههاى آگاثياس ( 28 / 2 به بعد ) دربارهء اين پادشاه بر شأن و اعتبار او مىافزايد زيرا آگاثياس عقيدهء تعصّبآميزى بر ضدّ او نداشته است . آگاثياس نخست براى ما بيان مىكند كه چگونه خسرو به عنوان رئيس مملكت در نظر روميان مورد احترام بوده است . اگر خسرو ، حتّى در زمان حيات خود ، در نظر مردم مشرق زمين به عنوان يك پادشاه نمونه مورد تقدير و احترام نمىبود فلاسفهء غير مسيحى نمىتوانستند به اين اشتباه عجيب دچار شوند كه حكومت او را مانند حكومت جمهورى افلاطون و يا لااقل كوروش از نظر گزنفون بدانند . اين اعتبار و حيثيّت او در نظر شرقيان مبنى بر اصول عملى مشرق زمينى است نه يك عقيدهء ايدهآلى در حقيقت وضع امپراطورى روم در تمام احوال از جهات بسيارى خيلى بهتر از وضع ايران ، حتّى در اوج رونق و شكوه آن ، بوده است و اين در سايهء آن فرهنگ يونانى و طرز ادارهء دولتى رومى بوده است كه از بقاياى عصر پيش از مسيحيّت بوده است . اينكه خسرو كتاب منطقى را كه پاولوس براى او به زبان سريانى نوشته بود به سختى مىفهميد و يا هرگز افلاطون و ارسطو را از روى جدّ مطالعه نكرده بود ، در نظر ما مايهء كسر شأن او نمىشود ، امّا اين معنى را تأييد مىكند كه او فلاسفهء غير مسيحى را ، كه نوميدانه او را ترك گفتند ، در پيمان صلح در برابر آزاردهندگان مسيحى ايشان به شدّت مورد عنايت قرار داده بود ( اين وضع بسيار رقّتانگيز است : پادشاهى بيگانه نمايندگان بدبخت عقيدهء جهانى كهنهاى را كه به نحو مصنوعى از نو احيا شده بود ، ولى به هر حال از همهء عقايد ديگر بهتر بود ، در برابر وارثان دنياى متمدّن يونان و روم كه از صورت اصلى تمدّن خود خارج شده و رنگ توحّش گرفته بودند حمايت مىكند ! آگاثياس اين وضع رقّتانگيز را حسّ مىكند ) . خسرو به عنوان يك پادشاه ايرانى به دين رسمى مملكت خود معترف بود و به آن احترام مىگذاشت ( رجوع شود مثلا به مسعودى ج 4 ص 74 و 76 ) . امّا ايمان قلبى او به اين دين تا اندازهاى مورد شكّ است زيرا اگر چنين ايمانى داشت نبايستى به حكمت خود اديان مغرب زمين توجّهى كرده باشد . شاه عبّاس بزرگ نيز ، كه در بسيارى از قسمتها شبيه خسرو بود ، به زيارت ائمّه مىرفت و اعمال دينى ديگر را به جا مىآورد امّا با همهء اين احوال